تبليغاتX
فصل تنهايي - گفتم...
به ياد آرزوي رفته بر بادم سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد

گفتم تو شيرين مني، گفتا تو فرهادي مگر؟

گفتم خرابت مي شوم، گفتا تو آبادي مگر؟

گفتم ندادي دل به من، گفتا تو جان دادي مگر؟

گفتم ز كويت مي روم، گفتا تو آزادي مگر؟

گفتم فراموشم مكن، گفتا تو در يادي مگر؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 20:33  توسط اميـــــــر  |