به ياد آرزوي رفته بر بادم سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد
من مثل شباي بي ستاره
سرد و خاليم!!!
خيلي دلم گرفته... خدا جونم كمكم كن
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 15:50  توسط اميـــــــر
|
مي خواهم چيزي بگويم
آشنايي نيست
مي خواهم آوازي بخوانم
خلوت دل بخواهي نيست
تمام شد
ديگر از دست كلمات دلباخته ي من
هيچ ترانه ي تلخي ساخته نيست
هيچ كس با من نيست
مانده ام تا به كه انديشه كنم
مانده ام در قفس تنهايي
در قفس مي خوانم
چه غريبانه شبي است
شب تنهايي من ..... صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ