تبليغاتX
فصل تنهايي - روز آخر ...
به ياد آرزوي رفته بر بادم سكوتي خواهم كرد سنگين تر از فرياد
 

سلام
امروز يه روز ديگه ست واسه من
روزي كه با بقيه روزها فرق داره
آخه مي دونين امروز آخرين امتحان دوره دانشجوييمو دادم
و تمام شد
آره چهار سال دوره دانشجويي با همه سادگيها و سختي هاش تمام شد
حالا كه فكر مي كنم مي بينم واقعا خيلي زود گذشت
تازه داشتيم به دانشگاه، به حال و هواش و به همديگه عادت مي كرديم كه تمام شد
چه خاطرات تلخ و شيريني كه توي اين مدت در دفتر خاطرات همه ما ها ثبت شد
مطمئنا در آينده ياد اون شيطنتها
ياد كلاسها  ، صندليها و تخته سياه
ياد اساتيد، چه اونايي كه نمره بده بودن و چه اونايي كه واسه نيم نمره
بايد پاچشونو تا آخر مي خوردي
ياد دير رفتنها و ضايع شدنها
ياد روزهاي امتحان
ياد تقلبها
ياد سر و كله زدن دخترها و پسرها
و تلاش واسه ضايع كردن همديگه
و خلاصه ياد اون روزها
بهونه خوبي خواهد بود واسه اينكه
يه گوشه بشينيم و كمي بخنديم يا حتي گريه كنيم
حالا هر كسي راه خودشو مي ره
يكي مي ره دنبال كار
يكي ادامه تحصيل مي ده
يكي ازدواج مي كنه
يكي مي ره خدمت مقدس سربازي
من كه دلم واسه همشون تنگ مي شه
اما اميدوارم هر جا كه مي رن و هر راهي كه انتخاب مي كنن
خدا كمكشون كنه تا به خواسته هاشون تو زندگي برسن
آره اين عمر ما ست كه داره مثل
يه جريان خيلي قوي با فركانس زياد
مسير مدار زندگيمونو طي مي كنه
و با هيچ مقاومت و خازني هم نميشه جلوشو گرفت
( از اين مثالم تعجب نكنين آخه من رشته م برقه)
به هر حال تموم شد
و امروز واسه من يه روز ديگه ست
و من وارد يه مرحله جديد از زندگيم شدم
از همتون مي خوام كه من و همه
دوستانمو دعا كنين
و اميد دارم اونايي كه تازه وارد دانشگاه شدن
و اونايي هم كه يه عمره تو دانشگاهن (بيش از اون حد معمولش )
زودتر درسشونو با موفقيت به پايان برسونن
منم براي همه شما پيش خدا دعا مي كنم
بازم مرسي كه به وبلاگ من سر مي زنين
يا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 18:12  توسط اميـــــــر  |